گل من، پرندهیی باش و به باغ باد بگذر. مه من،شکوفهیی باش و به دشت آب بنشین. گل باغ آشنایی، گل من، کجا شکفتی که نه سرو میشناسد نه چمن سراغ دارد؟ نه کبوتری که پیغام تو آورد به بامی نه به دست باد مستی گل آتشین جامی. نه بنفشهیی، نه جویی. نه نسیم گفت و گویی. نه کبوتران پیغام نه باغهای روشن! گل من، میان گلهای کدام دشت خفتی؟ به کدام راه خواندی به کدام راه رفتی؟ گل من تو راز ما را به کدام دیو گفتی؟ که بریده ریشهی مهر، شکسته شیشهی دل. منم این گیاه تنها به گلی امید بسته. همه شاخهها شکسته. به امیدها نشستیم و به یادها شکفتیم. در آن سیاه منزل، به هزار وعده ماندیم به یک فریب خفتیم... م.آزاد 
| Design By : LoxTheme.com |
