دلم تنگ است بی تو ای ابر بارانی من تا چه کند ،چه کشد ،این دل سودائی من با تو بود و چه خوش بود زمان و لیک بی تو به سر شد روز و شب رؤیایی من گر به سر شد ایّام وصال، چه سود که ند هد دگر بر، شاخۀ سوزانی من به خدا هرچه به دل بود مرا از غم تو برفت از دل و نیست جز ویرانی من برو ای عشق، بگو این قصّه به یاران دگر که نشنوید دگر نالــــــــۀ جغدانی من قصد یارم که سفر کرد و مهر به در برد نبود هیچ، جز ،بی سرو سامـــــانی من عذر خوا هم ز شب و پنجره و ماه که نکر دند هیچ جز تیمارِدلداری من قصّۀ من مگوئید برِ اغیار که اشک خودبودباهمه تلخی مایۀ رسوایی من شِکوه ای نیست مرا از عزیز رفته سفر که ندارد گله از کس این دل دریایی من پاییز- 1384- بابل 
| Design By : LoxTheme.com |
