خداونداتومیدانی - راز باران


راز باران

 

خداوندا تو میدانی

منم ، دلتنگ دلتنگم

منم ، یک شعر بیرنگم

منم ، دل رفته از چنگم

منم ، یک دل که از سنگم

منم ، آواز طولانی

منم ، شبهای بارانی

منم، انسانیم فانی

خداوندا تو میدانی ...

منم ، در متن یک دردم

منم ، برگم ، ولی زردم

منم ، هستم ، ولی سردم

منم ، مُرده م ، منم مُرده م

منم ، یک بغض پر باران

منم ، غمهای بی سامان

منم ، هستم دراین زندان

منم ، زخمهای بی درمان

منم ، دارم تب و تابی

ز تنهائی ، ز بیتابی

منم ، رفته به گردابی

مرا باید که دریابی

منم ، یک آسمان دردم

منم ، دریا شود غرقم

منم ، دنیا شود جبرم

منم ، پایان شده صبرم

منم ، یک ذره گردم

منم ، خواهم کسی همدم

منم ، برخود ستم کردم

دلم خون میشود هردم

منم ، از عشق گویانم

منم ، دردست درمانم

منم ، آمد به لب جانم

خداوندا ! بمیرانم
...

 

Raze baran                    

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط سودابه نظرات () |

Design By : LoxTheme.com

bye>