راز باران


راز باران

 

 

 

اول ازهمه برایت آرزومیکنم که عاشق شوی،

واگرهستی،کسی هم به توعشق بورزد،

واگراینگونه نیست،تنهاییت کوتاه باشد،

وپس ازتنهاییت،نفرت ازکسی نیابی.

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .......

امااگرپیش آمد،بدانی چگونه به دورازناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزودارم دوستانی داشته باشی،

ازجمله دوستان بدوناپایدار ........

برخی نادوست وبرخی دوستدار ...........

که دستکم یکی درمیانشان بی تردیدمورداعتمادت باشد .

وچون زندگی بدینگونه است،

برایت آرزومندم که دشمن نیزداشته باشی......

نه کم ونه زیاد ..... درست به اندازه،

تاگاهی باورهایت راموردپرسش قراردهند،

که دستکم یکی ازآنهااعتراضش به حق باشد.....

تاکه زیاده به خودغره نشوی .

ونیزآرزومندم مفیدفایده باشی،نه خیلی غیرضروری .....

تادرلحظات سخت،

وقتی دیگرچیزی باقی نمانده است،

همین مفیدبودن کافی باشدتاتوراسرپانگاهدارد .

همچنین برایت آرزومندم صبورباشی،

نه باکسانیکه اشتباهات کوچک میکنند ........

چون اینکارساده ای است،

بلکه باکسانیکه اشتباهات بزرگ وجبران ناپذیرمی کنند .....

وباکاربرددرست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.

وامیدوارم اگرجوان هستی،

خیلی به تعجیل،رسیده نشوی......

واگررسیده ای،به جوان نمائی اصرارنورزی،

واگرپیری،تسلیم ناامیدی نشوی...........

چراکه هرسنی خوشی وناخوشی خودش راداردولازم است

بگذاریم درماجریان یابد.

امیدوارم سگی رانوازش کنی،به پرنده ای دانه بدهی وبه آوازیک سهره گوش کنی،وقتی که آوای سحرگاهیش راسرمی دهد.....

چراکه به این طریق،احساس زیبایی خواهی یافت....

به رایگان......

امیدوارم که دانه ای هم برخاک بفشانی .....

هرچندخردبوده باشد .....

وباروییدنش همراه شوی،

تادریابی چقدرزندگی دریک درخت وجوددارد.

به علاوه امیدوارم پول داشته باشی،زیرادرعمل به آن نیازمندی.....

وسالی یکبارپولت راجلورویت بگذاری وبگویی :

" این مال من است" ،

فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !

ودرپایان،اگرمردباشی،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ....

واگرزنی،شوهرخوبی داشته باشی،

که اگرفرداخسته باشید،یاپس فرداشادمان،

بازهم ازعشق حرف برانیدتاازنوبیاغازید

اگرهمه اینهاکه گفتم برایت فراهم شد،

دیگرچیزی ندارم برایت آرزوکنم ......................

ویکتورهوگو

                          raze baran

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۳٠ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط سودابه نظرات () |

 

"یلدا" واژه‌ایست به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخه‌های متداول زبان «آرامی» است. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده‌است. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده‌است.

واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهریا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی )به معنای روز) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود. واژه دی dey از day پهلوی و از dadhva اوستایی آمده است که به معنی خداوند و آفریدگار است و این واژه با day انگلیسی که خود از daeg و tag ژرمنی متقدم آمده است مرتبط نمی باشد! ماه دی در تقویم مذهبی ایران باستان آغاز سال نو مذهبی بوده است. چنان که میراث آن از راه میترائیسم به مسیحیت و تقویم امروزی نیز رسیده است.

پیشینهٔ جشن

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.

آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نمادنیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند. بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزدبر اهریمن و روشنی بر تاریکی است. در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیادر لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده‌ است. در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده‌ است:

یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.

تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند.

سفره شب یلدا، "میَزد" Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، "لُرک" Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و "مهر" یا خورشید برگزار می‌شددر آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فرآورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده می‌شد.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرزبه انتظار باززاییده‌ شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها )نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب‌هنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسان‌ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می‌دانستند و در جبهه‌ها رعایت می‌کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می‌شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده‌ است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به سروبه چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خورروزدر برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌کردند که تا سال بعد یک سرودیگر بکارند.

تأثیر یلدا در جشن‌های دیگر اقوام

امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته‌ است و کریسمس به عنوان آمیزه‌ای از جشن‌های ساتورنالیا و زایش میترادر روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد. هنگام توسعهٔ آیین‌های رازآمیز در اروپاو سرزمین‌های تحت فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیابه سیاره کیوان)ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می‌نهادند. این جشن تا هفت روز ادامه می‌یافت و انقلاب زمستانی را شامل می‌شد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده می‌کردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع می‌شد. هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها می‌نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترادر سرزمین‌های تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن می‌گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه می‌یافت که رومیان آنرا روز ماه و سال جدید می‌دانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان می‌نامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت، نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته می‌شود روز غسل تعمیدمسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن می‌گیرند.تاریخدانان، تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمی‌دانند. فرانتس کومون، باستان‌شناس بلژیکی و بنیان‌گذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسناو ایزد ایرانی میترا )مهر) می‌دانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته‌ است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادله‌برانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده‌ است

در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصرباستان جشن «باززاییده‌ شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده‌ است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می‌داشتند. هم‌چنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می‌کردند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده‌ است.

در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشید بوده‌ است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، می‌نامیدند که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معنی آن، میلاد و تولد است. ریشه‌های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌های می‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد.

در قسمت‌هایی از روسیهٔ جنوبی، هم‌اکنون جشن‌های مشابهی به‌مناسبت چله برگزار می‌شود. این آیین‌ها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازی‌های محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره‌ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه‌خوانی و رقص و آواز و مهم‌تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین‌های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین‌های شب‌های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین‌ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می‌خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.

یهودیان نیز در این شب جشنی با نام ایلانوت)جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش می‌پردازند.

آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل‌گشا می‌خورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می‌گذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز( یاد می‌گردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگزار می‌شود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیرو بدخشان )در شمال افغانستانو جنوب تاجیکستان( است.

جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران

ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.

در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانه‌ای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقی‌مانده میوه‌هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می‌خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می‌نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‌نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‌شود. متل‌گویی که نوعی شعرخوانی و داستان‌خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه‌ها که اغلب دانه‌های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت‌خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت‌آور می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار می‌روند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.

در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچه های تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می‌کنند و به خانهٔ عروس می‌برند.

سفرهٔ مردم شیرازمثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌ خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است.

همدانی‌هافالی می‌گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتیبی که نشسته‌اند شعرهای پیرزن را فال خود می‌دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه‌است در این شب خورده می‌شود. در تویسرکانو ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می‌شود که از معمولترین خوراکی‌های موجود در ابن استان هاست.

در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.

در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می‌دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته(قورقا)و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می‌خورند.

در گیلان هندوانه را حتماً فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی‌هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اطاق می‌گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه‌کش آفتاب می‌خورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل(. در گیلاندر خانواده‌هایی که در همان سال پسرشان را داماد یا نامزد کرده‌اند رسم است که طبقی برای خانواده نوعروس می‌فرستند. در این طبق میوه‌ها و خوراکی‌ها و تنقلات ویژه شب چله به زیبایی در اطراف آراسته می‌شود و در وسط طبق هم یک ماهی بزرگ (معمولا ماهی سفید(تازه و خام همراه با تزیین سبزیجات قرار می‌گیرد که معتقدند باعث خیر و برکت و فراوانی روزی زوج جدید و همچنین سلامت و باروری نوعروس می‌گردد

مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم‌شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند

در کردستان نیز خانواده‌هایی که عروس به خانه بخت فرستاده‌اند خوانچه‌هایی حاوی هندوانه و آجیل و همچنین هدیه را به خانه نو عروس و داماد می‌فرستند

از نظر طب سنتی ایران در شب یلدا باید غذاهای گرم خورده شود. میوه مخصوص این شب کدو تنبل می‌باشدکه دارای طبیعت گرم می‌باشد. میوه هندوانه مخصوص چله تابستان می‌باشد نه زمستان چون طبیعت هندوانه سرد است و در فصل گرم باید خورده شود. هم چنین کدو تنبل در تقویت قوای مغز نیز بسیار مؤثر می‌باشد.

دوستان نازنینم برای اطلاعات بیشتربه این کتب مراجعه فرمایید"

  مهر، فرهنگ. دیدی نو از دینی کهن.

رضی، هاشم. گاهشماری و جشن‌های ایران باستان

جلد چهارم فرهنگ معین - امیرکبیر تهران ۱۳۶۲

دکتر عباس احمدی، مقالهٔ یلدا و جادو مجله آفتاب، شمارهٔ پنجم، سال اول

         باتشکــــــــــر:یلدایتان مبارک :سودابــــــــــــه

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٧ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ توسط سودابه نظرات () |


 
تصاویری از سنگ قبر اشخاص مشهور
 
 
 
 
 
 
 
احمد شاملو
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 
 
احمد اعطا
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 
 
شاهپور بختیار
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 
 
بانو دلکش
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 
 
فرهاد
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 
 
ناصرالدین شاه
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 
 
حسن گل نراقی
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 

 
هایده
 
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 

 
حسین پناهی
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 

 
مهدی اخوان ثالث
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 

 
میرزاده عشقی
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 

 
محمد تقی بهار
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 

 
نادر شاه افشار
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 

 
بیک ایمانوردی
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 

 
صادق هدایت
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 

 
ستار خان
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 

 
شعبان جعفری شعبان بی مخ
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 

 
ویگن
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 

 
شاه عباس
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
 
 
 

 
محمد رضا پهلوی
 
متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com
raze baran
نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٦ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ توسط سودابه نظرات () |

 

بعضی از اشخاص بنا به دلایلی نام یا نامهای مستعاری برای خود انتخاب می‌کنند. در پاره‌ای موارد این نامهای مستعار جایگزین نام اصلی شده و دیگر کسی آن شخص را به نام اصلیش نمی‌شناسد.

در جدول زیر اسامی مستعار تعدادی از شخصیتهای سیاسی، هنری و ادبی ایران درج گردیده که مشاهده آنها خالی از لطف نیست

+نام مستعار========×نام اصلی

۱

آغاسی

نعمت‌الله آزموده

۲

ابی

ابراهیم حامدی

۳

ارد  بزرگ

مجتبی شرکاء

۴

الهه

بهار غلامحسینی

۵

امیر  کبیر

تقی فراهانی

۶

اندی

آندرانیک  مددیان

۷

ایرج

حسین  خواجه‌امیری

۸

ایرج  راد

اکبر  حسنی‌راد

۹

بابا  شمل

رضا  گنجه‌ای

۱۰

باقرخان

باقر  تبریزی

۱۱

بدیع‌الزمان  فروزانفر

محمدحسین  بشرویه‌ ای

۱۲

بزرگ  علوی

مجتبی علوی

۱۳

بهروز  وثوقی

خلیل وثوقی

۱۴

پرویز  یاحقی

پرویز  صدیقی‌پارسی

۱۵

پروین  اعتصامی

رخشنده  اعتصامی

۱۶

پریسا

فاطمه  واعظی

۱۷

پوران

فرح‌دخت  عبّاسی‌طاقانی

۱۸

ثریا  قاسمی

مولود  ملاقاسم

۱۹

جبار  باغچه‌بان

میرزاجبار  عسگرزاده

۲۰

حافظ

شمس‌الدین  محمد شیرازی

۲۱

حمیرا

پروانه  امیرافشاری

۲۲

خواجه  نصیرالدین طوسی

ابوجعفر  محمدبن محمدبن حسن طوسی

۲۳

دلکش

عصمت  باقرپوربابُلی

۲۴

ذبیح‌الله  منصوری

ذبیح‌الله  حکیم‌الهی‌دشتی

۲۵

ر.اعتمادی

رجبعلی  اعتمادی

۲۶

رضا  شاه

رضا  سوادکوهی

۲۷

رهی  معیری

بیوک  معیری

۲۸

ستار

عبدالحسن  ستارپور

۲۹

ستارخان

ستار  قره‌داغی

۳۰

سعدی

مُصلِح‌الدین  مُشرف‌بن عَبدُالله

۳۱

سلمان  فارسی

روزبه

۳۲

سندی

شهرام  آذر

۳۳

سوسن

گل‌اندام  طاهرخانی

۳۴

سیروس  گرجستانی

علی‌اکبر  محمدزاده‌گرجستانی

۳۵

سیمین  بهبهانی

سیمین  خلیلی

۳۶

شهریار

محمدحسین  بهجت‌تبریزی

۳۷

شیرین  بینا

شیرین  صدق‌گویا

۳۸

صائب  تبریزی

میرزا  محمدعلی

۳۹

عبدالکریم  سروش

حسین  حاج فرج‌الله دبّاغ

۴۰

عطار  نیشابوری

فریدالدین  ابوحامد

۴۱

فرح  پهلوی

فرح  دیبا

۴۲

فروزان

پروین  خیربخش

۴۳

کمال  الملک

محمد  غفاری

۴۴

گلاب  آدینه

گلاب  مستعان

۴۵

گوگوش

فائقه  آتشین

۴۶

گوهر  مراد

غلامحسین  ساعدی

۴۷

م.الف.به‌آذین

محمود  اعتمادزاد

۴۸

م.امید

مهدی  اخوان‌ثالث

۴۹

مرضیه

اشرف‌السادات  مرتضایی

۵۰

معین

نصرالله  معین

۵۱

ملک‌الشعرا

محمدتقی  بهار

۵۲

مهستی

افتخار  دده‌بالا

۵۳

میرداماد

میربرهان‌الدین  محمدباقر استرآبادی

۵۴

میرزاده  عشقی

سیدمحمدرضا  کردستانی

۵۵

نادرشاه

نادرقلی

۵۶

نادره

حمیده  خیرآبادی

۵۷

نسیم  شمال

سید  اشرف‌الدین گیلانی

۵۸

نلی

شمسی  اشتری

۵۹

نیما  یوشیج

علی  اسفندیاری

۶۰

هایده

معصومه  دده‌بالا

 

raze baran              

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٦ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ توسط سودابه نظرات () |

 

 

ماجرای عبرت آموز

 

وانتی که در عکس مشاهده می کنین در حال طی مسیر از مسیر سمت راست عکس به مسیر سمت چپ بوده است و دچار حادثه ای استثنایی شده این خودرو با برخورد به گاردهای کنار جاده منحرف شده و به صورت معجزه آسایی در محلی که مشاهده می کنین و با چرخش 180 درجه متوقف شده است.

 

اما

نکته حیرت آور این عکس فقط این چرخش فوق العاده نیست.

.

..

...

...

...

...

آنگاه که خداوند با تو حرف می زند

                    

         خدایا هرگز نگویمت دستم بگیر،عمریست گرفته ای مبادا رها کنی


نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٦ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ توسط سودابه نظرات () |

 

ما، نسل بوسه های ممنوع ایم
عشق را
میانِ لبهای هم، پنهان کرده ایم
تا نمیرد !
بعد از ما
شما، نسلِ آزادیِ بوسه
در خیابان خواهید بود
عشق را
با لبهایتان فریاد بزنید
تا زندگی کند...

"
افشین یدالهی"

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٦ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ توسط سودابه نظرات () |

 

 

 

 

امروز که محتاج تو ام جای توخالی است
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
بر من نفسی نیست ، نفسی نیست
در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا
بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فال ما
در این دنیا کسی چیزی نمی داند
تا آینه رفتم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم که به من دسترسی نیست
نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم را از زمین بردار
در این دنیای وانفسا
تویی تنها منم تنها
نکن امروز را فردا ، بیا با ما ،‌ بیا تا ما
امروز که محتاج توام جای تو خالی ست
فردا که میایی به سراغم نفسی نیست
در این دنیای ناهموار
که می بارد به سر آوار
به حال خود مرا مگذار
رهایم کن از این تکرار
سر آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است
حیثیت این باغ منم
خار و خسی نیست

(اردلان سرافراز)

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٥ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ توسط سودابه نظرات () |

 

زندگی ارزش این همه اشک ریختن را ندارد ، آن اشکهای پر از مهرت را درون چشمهای زیبایت نگه دار ، بگذار این اشکها در چشمانت آرام بگیرند

عزیزم گریه نکن چون من از گریه هایت به گریه خواهم افتاد!
وقتی اشکهایت را میبینم غم و غصه به سراغم می آید!
وقتی اشکهایت را میبینم حال و هوای غریبی به سراغم می آید !
وقتی اشکهایت را میبینم ، از زندگی ام خسته می شوم!
وقتی اشک میریزی دنیا نیز ماتم میگیرد ، پرندگان آوازی نمیخوانند ، بغض آسمان گرفته می شود ، هوا ابری می شود و پرستوهای عاشق خسته از پرواز !
گریه نکن عزیزم… آرام باش عزیزم … سرت را بر روی شانه هایم بگذار عزیزم و درد و دلهایت را در گوشم زمزمه کن عزیزم … من می شنوم بگو درد دلت را عزیزم!

ما به کسانی عشق ورزیدیم
که هیچوقت؛باران خیسشان
نکرده بود
و شبی؛
زیر ریزش اشکهایمان
غرق شدند

هیچ وقت گریه نکن ! چون هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد.
اگه هم داشته باشه طاقت اشکهای زیبای تو را نداره۰
۰۰۰۰

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٥ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ توسط سودابه نظرات () |

 

نباشد همی نیک و بد پایدار \ همان به که نیکی بود یادگار
دراز است دست فلک بر بدی \ همه نیکویی کن اگر بخردی
چو نیکی کنی، نیکی آید برت \ بدی را بدی باشد اندرخورت

چو نیکی نمایدت کیهان‌خدای \ تو با هر کسی نیز، نیکی نمای
مکن بد، که بینی به فرجام بد \ ز بد گردد اندر جهان، نام بد
...
به نیکی بباید تن آراستن \ که نیکی نشاید ز کس خواستن
وگر بد کنی، جز بدی ندروی \ شبی در جهان شادمان نغنوی
نمانیم کین بوم ویران کنند \ همی غارت از شهر ایران کنند
نخوانند بر ما کسی آفرین \ چو ویران بود بوم ایران زمین
دریغ است ایران که ویران شود \ کنام پلنگان و شیران شود

درودبرروان پاک فردوسی

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٥ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط سودابه نظرات () |

 


وقتی تو نیستی
نه هستهای ما چونان که بایدند
نه بایدهای ما

مثل همیشه ،
آخر حرفم را
و حرف آخرم را
با بغض فرو می خورم

عمریست لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم
باشد
برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی شبیه همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند
شاید امروز نیز
روز مبادا باشد

وقتی تو نیستی
نه هستهای ما چونان که بایدند
نه بایدهای ما

هر روز بی تو
روز مباداست!

قیصر امین پور

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٧ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ توسط سودابه نظرات () |

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱۳ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ توسط سودابه نظرات () |

 

 

نه تو می مانی، نه اندوه و ....
نه هیچ یک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم... خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند ...
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان
هرگز ...!!!
تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده ست
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی ....
آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد...!!!
گنجه دیروزت پرشداز حسرت واندوه وچه حیف
بسته های فردا همه... ای کاش!.... ای کاش!
ظرف این لحظه ولیکن خالی است
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهدبود ؟
غم که ازراه رسید،دراین سینه براوبازمکن
تاخدایک رگ گردن باقی ست
تاخدامانده!... به غم وعده این خانه ... مده!

"
سهراب سپهری"
نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٢ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط سودابه نظرات () |

 

پیش از آن‌که واپسین نفس را برآرم،
پیش از آن‌که پرده فرو افتد،
پیش از پژمردن آخرین گل،
برآنم که زندگی کنم.
برآنم که عشق بورزم.
برآنم که، باشم.

در این جهان ظلمانی،
در این روزگار سرشار از فجایع،
در این دنیای پُر از کینه،
نزد کسانی که نیازمند منند،
کسانی که نیازمند ایشانم،
کسانی که ستایش انگیزند،
تا دریابم؛
شگفتی کنم؛
باز شناسم؛
که‌ام؟
که می‌توانم باشم،
که می‌خواهم باشم،
تا روزها بی‌ثمر نماند،
ساعت‌ها جان یابد،
لحظه‌ها گران‌بار شود،
هنگامی که می‌خندم،
هنگامی که می‌گریم،
هنگامی که لب فرو می‌بندم،
در سفرم به سوی تو،
به سوی خود،
به سوی خدا،
که راهی‌ست ناشناخته
پُر خار، ناهموار،
راهی که ـ باری ـ
در آن گام می‌گذارم،
که قدم نهاده‌ام،
و سر بازگشت ندارم.
بی‌آنکه دیده باشم شکوفایی گل‌ها را،
بی‌آنکه شنیده باشم خروش رودها را،
بی‌آنکه به شگفت در آیم از زیبایی حیات.

اکنون مرگ می‌تواند فراز آید.
اکنون می‌توانم به راه افتم.
آکنون می‌توانم بگویم که:
«
زندگی کرده‌ام».

"
مارگوت بیکل - ترجمه احمد شاملو "

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٢ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط سودابه نظرات () |

 

 

آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ،صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا درگلو شگست

ای داد- کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای -های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«
بادا» مباد گشت و«مبادا» به باد رفت
«
آیا» ز یاد رفت و«چـرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین وآفرین ودعا در گلو شکست

قیصر امین پور

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٢ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط سودابه نظرات () |

 

در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم
در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم
اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای
 
آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم
 
آنرو ستانم جام را آن مایه آرام را
تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم
از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم
روشنگری افلاکیم چون آفتاب از پاکیم
خاکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گل کنم
غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام
من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم
دانم که آن سرو سهی از دل ندارد آگهی
چند از غم دل چون رهی فریاد بی حاصل کنم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٢ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط سودابه نظرات () |

 

 

 

 

من آن روز را انتظار می کشم

    

         روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

         و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

         روزی که کمترین سرود بوسه است

         و هر انسان برای هر انسان برادری ست.

         روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

         قفل افسانه ایست

         و قلب

         برای زندگی بس است.

         روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

         تا تو بخاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی

         روزی که آهنگ هر حرف ؛ زندگیست

         تا من بخاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم...

         روزی که تو بیایی ؛ برای همیشه بیایی

         و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

         روزی که ما دوباره برای کبوتر هایمان دانه بریزیم...

         و من آن روز را انتظار می کشم

         حتی روزی

         که دیگر نباشم.   

                                                                               (احمد شاملو)

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٢ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط سودابه نظرات () |

Design By : LoxTheme.com

bye>